پطروس كرِتي
مدرس يوناني و پاپ (آلكساندر پنجم، وفات: 1410). در حدود 1340 در كرت از تباري يوناني زاده شد1؛ در زادگاهش به سلك فرانسيسيان درآمد؛ در پادوا، آكسفورد و پاريس (حدود 1378ـ1380) تحصيل كرد. سپس، وزير جان گالئاتسو ويسكونتي (1347ـ1402) دوك ميلان شد و احتمالاً در سايهٴ حمايت ويسكونتي اسقفي پياچنتسا (1386) و سپس ويچنتسا و نوارا را بهدست آورد. در سال 1402 سراسقف ميلان و سه سال بعد از سوي اينوكنتيوس هفتم (پاپ1404ـ1406) كاردينال شد.
از آغاز شقاق بزرگ (1378ـ1417) دو پاپ رقيب وجود داشت، كه يكي در رم و ديگري در آوينيون ميزيست. مقارن سال 1406 دو پاپ عبارت بودند از: بنديكتيوس سيزدهم (پدرو دو لوناي آراگوني حدود 1328ـ1422/1423، پاپ 1394ـ1417) در آوينيون و گرگوريوس دوازدهم (آنجلو كرارو يا كرر ونيزي، پاپ 1406 ـ 1415) جانشين اينوكنتيوس هفتم در رم.
براي پايان دادن به اين وضع اسفبار، شوراي پيزا در سال 1409 اعلام كرد وجود دو دستگاه پاپي دليل الحاد است و هردو را معزول كرد و در بيستوششم ژوئن 1409 پطروس كرتي را با نام آلكساندرپنجم بهعنوان پاپ تازه برگزيد. اين كار تنها موجب افزايش اغتشاش شد، چون حالا ديگر به جاي دو پاپ سه تا بودند و توطئههاي كليسايي با جنگهاي جانشيني ميان شاهان و اميران دست بهدست داد. پاپ تازه داراي حسن نيت بود و نميشد او را به قوم و خويشبازي متهم كرد، چون (همچنانكه خودش ميگفت) هرگز پدر، مادر، خواهر، برادر يا برادرزادهٴ خود را نميشناخت، ولي بالداسارهٴ كوزايي كاردينال موروث بولونيا به او توصيههاي بدي ميكرد و در سوم مه 1410 بهطور ناگهاني درگذشت. دو هفته بعد كاردينالها بالداسارهٴ كوزايي را در بولونيا به جاي او برگزيدند و او تا وقتي كه به تصميم شوراي كنستانس در سال 1415 مجبور به استعفا شد، بانام يوحناي بيستوسوم بر مسند پاپ نشست.
اين داستان ولو به اختصار از آن لحاظ گفته شد كه بخش لاينفكي از شرح حال پطروس است، ولي كار علمي پطروس خيلي مقدم بر اينهاست و احتمالاً پيش از سال 1381. نوشتههاي او عبارت است از چهار خطابه (1378ـ1379) دربارهٴ كتاب
عبارات پطروس لومباردي (بهويژه مقالههاي اول و دوم آن) كه در سال 1380 به اتمام رسيد. گفته ميشود كتابهايي را از يوناني به لاتيني ترجمه كرده است. فلسفهٴ او بهخوبي شناخته نشده است، ولي ارزش ذاتي آن هرچه باشد، اهميت ظاهرياش ناشي از عجيب بودن شخصيت و فراز و نشيبهاي زندگي اوست.